نازنینم بخند

بخند ک لبخندت زندگی من است و ارامش دل
حتی اگر لباس خونه ایی بر تن داشته باشی
و موهای ژولیده ایی ک چندی پیش شانه کشیده شده
و یا حتی چشمانی ک از فرط خواب پف کرده و کشیده شده
همه ی اینها زیباترت میکند اما برای من
خنده های از ته دلت موسیقی است برای قلب عاشق من
پس بخند ک خنده هایت دنیای من است ...

موضوع :
نترس
نترس دخترک کوچکم
نترس ک ان زینت سفره مان بود و تدارکی برای مهمونان عزیز
نترس از الویه ایی که برای تزیین سفره مان ب صورت
خرگوشی در اوردم تا سفره مان بسی خوشگل شود
ترس ندارد نازنینم
ان فقط صورتک خرگوشیست بسی کم ازار
پ ن : مهنای نازم از الویه ایی ترسید و فرار کرد ک فقط زینت سفره مان بود .
و حال آن الویه تهش در اومد اما دخترم هنوز از یخچالی میترسد
که فقط چند ساعت آن خرگوش کم ازار اشیانه کرده بود...

موضوع :
پا میشه میره از تو کشو کمدش ی گیره برای موهاش انتخاب میکنه
و میاره و میدش ب من , و با زبون خودش ب من اشاره میکنه
ک گیره رو بزن ب موهام
منم گیره رو ازش میگیرم و کلی قربون صدقش میرم
اونم کلی ذوق میکنه و از کنار من دور میشه
و از اونجایی ک قدش ب آینه نمیرسه
میره جلوی ویترین و خودشو نگاه میکنه
و کلی هم برای خودش قرمیده و میرقصه و علی الحساب
کلی هم کیف میکنه .....
ب نیم ثانیه ک گذشت گیرشو در میاره دوباره میاد پیش ارایشگرش ( خودمان را میگوییم )
و بااااااااااااااااااااااااااز
روز ازنو و روزی از نو...
شاید بگم تا الان ده باره ک گیره رو میزارم ب سرش و میره جلو ویترین
و دوباره میاد پیش من و این روند
همچنااااااااااااااااااااااان ادامه دارد....



مهنا خانم زحمت کش:D
پی نوشت : قابل توجه بعضی ها ... عکسا کیفییتشو اوردم پایین
ک ب قول مامان زینب با اینترنت ذغالی هم بشه دید :D
موضوع :
روزهای زیبایی بود ان روزهای قدیم را می گویم
همه چیز زیبا و دوست داشتنی بود
چ تداعی خاطرات قشنگی
امروز بعد ٩ سال خاطراتی برایم زنده شد
ک با یادش دلها جان میگیرد
نیمکت خاطرات تداعی همه خاطرات ذهنم شد
روی نیمکت کلاس نشسته بودم
و فارغ از همه ی عاشقی
ک رفیقی امد و شد همبازی روزهای تنهایی ام
اما این خوشحالی زیاد دوام نداشت
و روزگار ما دو رفیق را از هم جدا کرد
و حال پس از چن سال دوری ان مظهر کودکی را
در جوار ان بانوی عصمت دیدم
کم بود اما ماندگار
عاشقانه هایم زیاد بود
اما زمان عاشقانه بسی کم
او رفت و دوباره بغضی کهن بر گلویم فشارد
امروز پس از گذشت سالها با خودم گفتم
چ لحظه ایی بود لحظه دیدار.....
پ ن : برای بهترین رفیق زندگی ام زهرای عزیز
ک پس از سالها دیدمش ..هرچن کم بود اما نگاهش ارامم کرد...
موضوع :
سلام میکنم ب تو تنها امید زندگی ام
کسی ک در میان عبوسی های زندگی همسفری شد برای تنهایی روزهای زندگی ام
کسی ک عشق را بر گیتار زندگی ام نهاد و قطره قطره ی وجودم را با اهنگ نوایش زنده کرد.
سلامم را برای پنجمین سالگرد تولدتت ک در کنار همیم پذیرا باش..
نازنین من :
میگویند عدد 7 عدد مقدسی است
و من خوشحالم ک تو در روزی ب دنیا امدی ک میگویند مقدس ترین روز خداست
و من این عدد را نه , این روز را ب تو تبریک میگویم
ب تو زیباترین قدوس عاشقی....
کسی ک همیشه ب یاد توست و هیچوقت فراموشت نمیکند
کسی ک یادت را با رشته جانش محکم گره زده است
و با امیدی از امید تو زنده است
و در اخر کسی ک عاشقانه میپرستت
کسی نیست جز آنی دلتنگ تو
تولدت مبارک ای زیبایی حقیقت
پ ن : این پست دو روز زودتر نگاشته شد...
موضوع :
سلام سلام
صدتا سلام
ب تمام دوستان نااااااااااااااااس نااااااااااااااسی
اینم عکسای هنی

اینجا مهنا داره فوتبال بازی میکنه ...اون خوشمل پسل هم پسل خاله منه



اینجا مهنا در حال دویدن است


مهنا توی باغ پدربزرگ من

اینجا رفتیم سیزده ب در ... البته قابل ب ذکر است با ی گردان از فامیل




اینجا نمک ابروده

موضوع :
همیشه در بازی گرگم ب هوا , از گرگ شدن فرار میکردم و اکنون ناخواسته در تمام بازی ها گرگم
بی انکه از خودم بترسم...
من از بازی هفت سنگ میترسم . می ترسم انقدر سنگ روی سنگ بچینم ک دیوار سنگی مرا دربرگیرد
بیا لی لی بازی کنیم ک با هر رفتنی دوباره برگردیم.....
کاش همه چیز مثل همان بازی های بچگانه بود
بازی های دوست داشتنی رفتن ب کوچه و گرگم ب هوا , بازی شیر پلنگ , فوتبال و وسط بازی
و پرواز دادن قاصدک ها ب هوا
همه چیز از همین اغاز شد شروع یک بازی جدید و غریبه ایی ک وارد بازی ما شد
و زندگی من و اون غریبه را با هم اشنا کرد و حال اون غریبه اشنا تمام زندگی من شد
من سالهاس ک خودم را در ان تجلی نگاه حقیقتش گم کرده بودم
من گمشده ایی بودم ک در وسعت ابی ارزوهایم در افشای فریادها , منتظر ان افسون بیتابی بودم
تا همهمه ی غرور و غیرت را ابدی سازد.
من در نگاه پر تلاطم دریا , در ان ابی موجها , در جاده بی انتهای فرداها
ان وسعت بی سرانجامی نگاهش را در زیر پلک غرورش
ب یادتمام روزهای سخت دوست داشتن عشقمع در ان پرتو سوزاننده نگاهش
ک من را ب خاکستر نشاند, ان شعر بلند عشق را از چشمان بی انتهایش می خوانم.
من از چشمان او میخوانم ان ژرفترین راز وجودش را
من او را مانند غریبه ایی میخوانم ک امده بود تا بماند و ماند و برایم خواهد ماند
و حال این غریبه برایم بهترین یادگاری گذاشت ک با تمام وجودم می پرستمش
و
خواهم گفت :
دختر عزیزم
بهار آمد
بهار را ب تو , نه تو را ب بهار تبریک میگویم
پی نوشت ١ : این پست رو قبل از عید برای روز عید نوشته بودم اما
ب دلیل دسترسی نداشتن ب نت نشد ک بزارم...
پی نوشت ٢: سال نو همگی مبارک باشه , شرمنده ک دیر اومدم
پی نوشت ٣ : پست بعدی فقط عکس میزارم
موضوع :
























