مهنا مهنا ، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

کـــــودکـــــ عشق , مُــــهَــــنّــــا

بدون عنوان

سلام چنتا عکس از مهنا جا قحط بوده دخملی رفته اونجا....   مهنا مو خرگوشی توی این عکس مهنا روی صندلی عقب ماشین نشسته و جالبش اینجاس ک دست هیچ بنی بشری نباید ب یک متریش نزدیک بشه فکر کرده عقب ماشین مخصوص این خانمه اینام مخلفات توی ماشینشه   اینجا مهنا رفته خرید تا ماست بخره ...
11 اسفند 1390

تولد هنی

سوم اسفند بعد از دوماه و پنج روز تولد مهنا رو برگزار کردیم ب ادامه ی همون پستی ک گفتم ی روز طلبت بعد از اتمام مراسم , مهنا خانم هنوز تو توهم بودن چون با خاموش شدن چراغا و خوابیدن باباییش وخرزوخانایی ک رو مبل نشسته بودن مهنا خانم با سبد میوه ی خالی شده ب همراه ی بادکنک دور این خرزوخانایی توهمی میچرخیدن و میوه تعارف میکردن وجالبترش اینجاس ک ب دلیل خاموش بودن چراغا هراز چندگاهی شتلق میخوردن زمین ولی ب روی مبارک خودشان نمی اوردن   پی نوشت : 1- از اونجایی ک عکساشو با دوربین دیجیتال انداختم نمیدونم چرا با سختی اپلود میشه 2- و ب دلیل نداشتن عکس تکی از مهنا از گذاشتن عکس صرف نظر کردم  فقط ی عکسه کیک...
9 اسفند 1390

تشکری دوستانه از یک دوست

اول ی سلام مخصوص ب بهترین دوست مجازی یاب عبارتی نتیم زهرای عزیزم http://sanjaghakkk.blogfa.com/ ک با تمام وجودم ازش تشکر میکنم ک اینهمه لطف ب منو و مهنا داره و ی سلام دیگه ب همه بر و بچ قبل از هرچیزی باید بگم ک ی سری عکس ک زحمتشو همین دوست گلم کشیده رو میزارم اینم عکسا البته فعلا چنتاشو میزارم     پی نوشت : 1-عکسا زیاده فعلا همین چنتاشو گذاشتم                 2- زهرا جون عاشقتم (بووووووووووووووس)                    ب...
30 بهمن 1390

بدون عنوان

دیشب کلی بم خوش گذشت اخه عقد دوستم بود ( زینب )... البته اینم بگم ک تنهایی رفتم و هنی پیش باباش بود ساعت طرفای ١٢ بود ک بابایی اومد دنبالم و رفتیم خونه مامان زری یکمی اونجا نشستیم و ب دلیل خستگی بیش از حدم  ب خونه برگشتیم رو هم رفته شب خوبی بود....   اینم چنتا عکس از مهنا اینجا با هنی رفته بودیم بازار . . .   ...
21 بهمن 1390

بدون عنوان

سلام این چندوقته همش توی بازار بودیم کل شهر رو گشتم تا اخرش تونستم ی سری وسایل خوشمل خریداری کنم دَم بابایی هاااااااات  ک با اینکه خسته از سر کار میومد لطفشو از ما دریغ نمیکردو مارو میبرد برا خرید... وخصوصا امشب ک هوا کلی سرد بود و از سرما یخیدیم . . . دیشب خونه مامان زری بودیم کلی اونجا با قِرایی ( منظور رقصیدن) ک میدادی هممونو خندوندی اخرسرم با مامان مریم شروع کردی ب نماز خوندنو هی الله میگفتی , قنوت میکردی و پشت بندشم سجده نه ب اون نماز خوندنت نه ب اون رقص کردنت بوس هوایی هم ک یاد گرفتی و کلی بوس برا ما میفرستی ولی از لُپِ هیشکی تاحالا بوس نکردی الا مامان آنی ک بابایی هرچی بت التماس...
15 بهمن 1390

بدون عنوان

سلام اینم چنتا عکس از مهناااااااااااااااااااااااااای گوارا   مهنا و دخترخاله فاطی تو روضه ی امام رضا مهنا تو اتاق دخمل خالش   مهنا توی حرم پ . ن : هرکدوم از این عکسا نمایشگر ی روز خوب و قشنگیه ک باباشم کنارمون بود بابا از فردا دوباره میره سر کار دلمون کلی براش تنگ میشه...   پ . ن  2 : اتاق مهنا رو با کمک بابایی تمیزش کردیم اتاق مهنا دو ماه زودتر خونه تکونی شد البته دکوراسیونشم عوض کردیم خلاصه کلی خوشمل شد...   پ. ن 3: این دو روز تعطیلی خونه بابا مهدی هیئت بود ...   ...
5 بهمن 1390

بدون عنوان

سلام اینم چنتا عکس از مهنا ک خودشو بازور پشت مبل جاداده   پی نوشت: اینا مراحل ب مراحل رفتن مهنا ب پشت مبل و در اخر خارج شدن ان از زیر مبل میباشد. ...
25 دی 1390

بدون عنوان

  سلام بعد ی هفته خونه نشینی اخه از من بعیده ک هر روز بیرون نرم حالا فکرشو بکنید چ جور تحمل کردم این ی هفته رو دیشب ساک مهنارو برداشتم و رفتیم خونه مامانم بعد از کمی نشستن رفتیم خونه مامان زری اونجا هم نشستیم و اخرشبم رفتیم دوباره خونه بابا مهدی واونجا خوابیدیم البته چ خوابیدنی ک من دقیقا تا ١١ صبح بیداربودم دوتا رمان تو گوشیم دانلود کرده بودم و داشتم اونا رو میخوندم خلاصه دو ساعت خوابیدمو زنگیدم ب بابایی ک کی میاد     وای زنگ زدن من همانا وخبر ژانوال ژانی اونم همانا      اقا از روی پله های سرکار سرخوردن و دستشون خشگل شکست   و کلا امروز صب رو در بیمارستان برای گچ گ...
22 دی 1390

بدون عنوان

سلام چن وقته حوصله نوشتن ندارم نمیدونم چرا     دیروز من و هنی رفتیم خونه دوستم دیشب دوست بابایی با خانومش شام خونمون بودن خوب بود همه این روزا گذشت درحالی که خیلیاشو ثبت نکردم شب بارونی و دور زدن , قدم زدن تو خیابونا مهمونی رفتنامون و کلی چیزای دیگه   بابا بیخیالش   توی این عکس مهنا مقنعه منو سرش کرده و کلی باش کامیون بازی کرد اخه تورو خدا ببینیدش جایی رو میتونه ببینه اینجا بعداز حموم رفتن هنی هس        بعدا نوشت: عکسای اتلیه مهنا رو گذاشتم تو پست ثابت نظر یادتون نره اینم بگم ک خانم خانما کلی گریه کرد تا تونست خانم عکاس چنتا عکس یادگاری ازش بن...
16 دی 1390